بی مربوط
-
تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 13:42
بی ربط ننویس. مربوط, شو، مربوط, کن. رابطه ها را به هم ربط بده و متن مرتبی ترتیب بدار و من خواهان متن مرتبی که نظم مشخصی ندارد. سازنده ی سازه هایی که منسجم است ولی ویران و تهی به نظر میرسد. نظم کسل کنند
دور و دور ت
-
تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 13:42
نمیشناسی ام نمیشناسمت نمی شناسانمت نمیشه نشناسمت نمیشه نشناسی ام نمی شناسانی ام نَمیشناسانی ام نَمیشناسمت.از تو میگیرم شعر هایی که نمی نویسم حرف هایی که نمیزنم وصف هایی که نمی بینم بوسه هایی که نمی ده
2Years later
-
تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 13:42
I hate this life, but it's the only I can get so i get to like it.از تمام عابران در عبور و مرور در برابرت متنفرم. دوستدارم تمام چشم هایی که تو را میبینند کور کنم.از اتاق بدم می آید، خالیست. بیرون شلوغ
Here
-
تاریخ: 1397/1/4 ساعت: 13:23
جا مانده در جزیره ای خالی از هرگونه جاندار جز من. نه صدایی که مرا فریاد شود نه جنبشی که توجه جانداری را به نجاتم جلب کند. من با نادیده بودن غریبه نیستم ولی تو با نا دیده گرفتنم غریبه ای.- Do you know how much I’ve been waiting for you to get better?- T
باید کمی زمین باید کمی زمان
-
تاریخ: 1397/1/4 ساعت: 13:23
تا روح از تنت، تا فکر از سرت جدا شود. باید کمی زمین، باید کمی زمان، باید کمی جهان به سوی تو جا به جا شود.وان مدح بی ثمر، کان نشکند کمر، باید برای بروزش روز اشتباه شود.366days agoبرچسبها: 22 نوشته شده در 2018/3/20ساعت 15  توسط خان | Let's block ads! (Why?)
کشت و کشت
-
تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 16:28
تو باید باشی و آواز کنی، تا آوای آهنگینت صدای غالب بر تمام اصوات باشد و من به هر صوت دیگری نا شنوا. تا سیمایت مرا به هر سوی دیگری نا بینا. Sep 2, 2017 / 12:31am نوشته شده در 2017/10/10ساعت 19  توسط خان |
Execute goals recursively
-
تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 16:28
یک به یک روزنه های تردید را کور کن. تفنگ بردار و قیامت کن. تو باید جوری هدف بگیری که فشنگ ها از آخرتشان به رعشه بیوفتند و خشاب از این لرزش نشئه شود. هر مالش ماشه مرگ دهشتناک یک شهروند است. صفیر، اصابت و زمین افتادن جسد. فشنگ بعدی ، نشانه ی پسین. کافیست برل نشمه شود تا همه چیز مشق شب باشد. نه من تک ت...
sTs . 1
-
تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 16:28
می خواهم آرام آرام در اشک ها و درد هایم غرق شوم. مستغرقی که شنا بلد بود.
!?Did you really kiss that Snickers
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:28
روز های آخر خدا زدگانی به برزخ نشسته ایم. روز هایی که گاهی آنقدر کش می آیند که گویی قرار نیست تمام شوند. هربار کسی خبر از بهشت می آورد و دیگری از جهنم، به هیچکدام نمی شود اعتنا کرد. خدا اما برنامه ی دیگری دارد، می خواهد تا ابد مارا اسیر نگه دارد. باید زنده بمانیم، باید در شادی های کوچک و لحظه ای هم ...
Sarcastic collapse
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:28
به درون می کشی مرا، چونان گردآبی که همت به پاره کردن گرده ام بسته است. دور می خورد ، به درون می کشاند و می دراندم. به مغز که می رسم مرا پس می زند، پرت می کند به نا کجا. نه تو سرآب بوده ای نه من آنقدرم احمق که هفت بار یک اشتباه را تکرار کنم و جهانی را یک عمر به دور خریتم بچرخانم، بچرخانم و بدرانم. فر...
مصر به تکثیر اسرار مسرور
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:28
کودکانه به انزوا نشسته ام، کودکانه به انتظار. با تمام جهان قهرم و مرا با آن کاری نیست. من تنها عاجزانه تو را میخواهم و جز این هیچ چیز به چشمم زیبا نیست. 17, Aug4/ 2:47 pm- KhAn نوشته شده در 2017/8/3ساعت 18 توسط خان |
خیلی دور، خیلی نزدیک
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:28
دور افتاده ام. دور افتاده ام از تو، دور افتاده ام از همه چیز، در جایی دور افتاده که هیچ چیز سر جای خودش نیست. دور افتاده ام و دورادور دوستتدارم. دورادور دورت میگردم و بوسیده می شود نقطه نقطه ی بدنت. تو باید جایی در آغوش من باشی تا جهانم آرام بگیرد و جهان آرام بمیرد و تو بمانی و من. این تمام آنچه هست...
The show must go on&on
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 0:52
میتوان با جمیع واژه ها جماع کرد و جوری در یک جمله جمعشان کرد که توجه به واج آرایی اجتناب ناپذیر باشد.این ادبیات یک خان است. برای خلقش نیاز به هیچ روان گردانی نیست که این روانی روانش مدت هاست به دور تو میگردد. نیاز به سوزاندن ثانیه ها نیز هم. که این ناصرالدین خان دست به کمر که می ایستد نماز جمعه ای
Double Double U
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 0:52
به جرم نان به جرم گیر و دار چرخ این دوران تو محکومی به آن زندان و من بیرون و زندانی تو مجبوری به جنگیدن و من محبوس در میدان تو را چون تو نمی خواهند، مرا چون من تو را خاموش می خواهند تو را خالی ز عقل و هوش می خواهند تو را چون موش می خواهند تو را مدهوش موهومات رب النوع خون و خشم، تو را مجنون باور های
!?Did you really kissed that Snickers
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 0:52
روز های آخر خدا زدگانی به برزخ نشسته ایم. روز هایی که گاهی آنقدر کش می آیند که گویی قرار نیست تمام شوند. هربار کسی خبر از بهشت می آورد و دیگری از جهنم، به هیچکدام نمی شود اعتنا کرد. خدا اما برنامه ی دیگری دارد، می خواهد تا ابد مارا اسیر نگه دارد. باید زنده بمانیم، باید در شادی های کوچک و لحظه ای ه