ماه نامه ای برای -خورشید- شاه
مستغرق دریایی از الکل و دودممن زان زمان که شعر در وصفت سرودمدانم چه هستم وانچه خواهم وانچه بودمدانم چگونه مه ز که را من زدودمار سر به سوی خسروی بود چاره ساختممن دیو و دد را در رهم بیچاره ساختممن با کیان تاخته بر من درفتادموان راه شاهیشان به زیر پا نهادملیکن تو رفتی وز درفشم ارغوان رفتهرگز نپرسیدی چه...
8th
ای سرو بلندِ قامت دوستوه وه که شمایلت چه نیکوست در پای لطافت تو میرادهر سرو سهی که بر لب جوستنازک بدنی که می‌نگنجددر زیر قبا چو غنچه در پوستمه پاره به بام اگر برآیدکه فرق کند که ماه یا اوست؟آن خرمن گل نه گل که باغ استنه باغ ارم که باغ مینوستآن گوی مُعَنْبَرست در جَیب؟یا بوی دهان عنبرین بوست؟در حلقهٔ...
The exquisite blossom
I might be successful in your eyesThough the truth has always been hidden behind the liesI won some fights I never wanted to winBut I lost the only battle worth wi ingWish I could say that I have done my bestBut I'm a lazy bastard who just rathered to restAnd dream of beauty like beauty exitsBut the...
another tale of the princess kaguya
چه کردی با خودت ای خان؟تو ای والا، تو ای آقا، تو ای ختم همه شاهان و اربابانچه کردی که چنین پژمرده و دلمرده و غمگین و سرگردان به گرد خویش میگردی؟چه کردی که به هر ساعت به سان رعد بر آدم خم و دلریش میگردی؟چه شد آن قصر پابرجا؟کجا رفت آن ابر انسان؟به دریا رفت؟زبانم لال خوراک کوسه ماهی شد؟و یا همچون کاگوی...
قوچاخان دور
کجایی جان دل خستم؟که من درهارو به روم بستمتا تو در بزنیبیایی به جسم رنجورمگاه تو سربزنیکه هم آغاز و پایانیو هم آشکار و پنهانیو هم منشور و شریانیتو قوچاخان دورانی. + نوشته شده در 2023/6/24 ساعت 17 توسط خان Adblock test (Why?)
قاصدک بی قصد
من قاصد مقصوره هایی سست و بی حاصلتو کاسب چهار سوق پر سودیتنها مسیرم دوریست باطلاما تو از آغاز بر یوفو سوار بودیبا من جهانت عشق داشت اما پر از غم بودبا من همیشه انگار یک چیز کم بودبا من تمام قطعیت ها وهم مبهم بوداین مرد تنها در مسیر عشق مصمم بود. + نوشته شده در 2023/6/30 ساعت 17 توسط خان Adblock test...
6th
آخر، شبی یا روزی سر از این کابوس مصیبت بار بر خواهم آورد و چشمان کم فروغ خویش را تا انتهای بشریت به رخ رعنای تو خواهم دوخت.آخربار شبی یا روزی دست از این عذاب یکسره خواهم شست و گیسوان خود را در نسیم سبز بهاری ات نوازش خواهم داد.باز با سرو و سوسن و سنبل عشقبازی خواهم کرد و گل پونه ی وحشی را در آغوش خو...
Debt
تو یک زیستن به من بدهکاریزیر آفتاب رو چمن غلتیدنانعکاس نور خورشیدواز موهای خنیاگرت دیدنبا تو تا مرگ غصه ها رفتن تا سحرگاه زیر باران رقصیدن بی مهابا به شهر خندیدن چشمای پاکتو پرستیدن + نوشته شده در 2022/7/3 ساعت 20 توسط خان Adblock test (Why?)
sTs 19
انگار همین دیروز بود که با شعف از پیروزی شگرف زلنسکی تعریف میکردی، دلیل شوق تو رو شاید امروز بشه درک کرد.روزت مبارک قهرمان. + نوشته شده در 2022/3/8 ساعت 20 توسط خان Adblock test (Why?)
The fifth
میتوان با جمیع واژه ها جماع کرد و جوری در یک جمله جمعشان کرد که توجه به واج آرایی اجتناب ناپذیر باشد.این ادبیات یک خان است. برای خلقش نیاز به هیچ روان گردانی نیست که این روانی روانش مدت هاست به دور تو میگردد. نیاز به سوزاندن ثانیه ها نیز هم. که این ناصرالدین خان دست به کمر که می ایستد نماز جمعه ای ب...
the tyrant masquerading as the oppressed
هر روز این دیار، صدها مجادلستبا اشک و انتظار با درد و انتحار با دود و انفجار با زجر و انزجارهر صبحِ روشنی، صد سنگ بر تن است تا انتهای روز این درد با من استبا هر مشقتی سنگی زنم زمین، لختی نفس کشم از راحتی ایندور تو خط کشم یا روی خویشتن من از تو دست کشم یا دست ز خویشتن؟هرجا که بنگرم یاد تو با من است ز...
CoV
مسدود است سرم. سایه ها سرابی کم سو و این سازه ها ی نا مسکون مستتر ، مسموم به ویروسی مخصوص. ما حصل این مفصل چیست؟ من مستاصلم در این سرداب گنداب بیکس. مرا سیر هیچ مسیری میسر نیست جز در سرم.باد می پژمرد،
مخدوش
جویای نوازش است و تو این مجنون را تا جایی پیش می بری که تنها تفکرش جست و جوی جایی برای حلق آویز شدن باشد. تو از یاد برده ای که این مصطلح مطلوب، مصلوب توست و تنها ماثور از تو؟ انصاف است که این مسکوت مص
تو و من
تو خدایی و من مخلوق متخلخلی که هر خراشی خاری میشود در کفشش و خللی برای مسیر، و مرا این کشف بی کفش میسرنیست.خارج کردن خار، خارش است. زخم های من بی مرهمت التیام نمیابند.تو اما رسالت دیگری داری....به دنیا آمده ای تا مردمان را درمان کنی و مرا بیمار و بیمارتر.تو منجی جهانی جنون آور که جان مرا به لب رساند...
تماماً محثوث
ثانیه های پس از آن را به سایه ی سیاهی خیره شده بودم ، با دهانی باز و چشمانی که هنوز مات بود و نمیدانست شب سختی را خواهد گذرانید.در مرام من بازستانی آنچه که داده ام شایسته نیست و من تو را قدرتی داده ام که امروز چوبش را میخورم، چوبی که گویی برای من از هر زهری سوزنده تر است. انگار که شیشه ی عمرم را به ...
آغاز یک پایان
سقفی بر سرم و نفسی در ریه هایم در حرکت است و شکمم سیر در جایی که این خواسته ایست دور دست برای بسیاری که در این نزدیکی زیست می کنند. کشتی من اما به گل نشسته و دیگر امیدی به مد نیست و من مرگی را مدد میکنم که درد کمتری داشته باشد و دردی که تمدد کوتاه تری دارد.دیگر گلایه ای نیست، این نه تفهیم است و نه ت...
sTs. 13
که تا آخر آخرت خیره شوم به لبخند متینت، مبهوت دندان های نگینت و تو واژه واژه حرف شوی و من مدهوش ادبیات وزینت ، مجذوب جنبش لبان رنگین و صدای گیرا و آهنگینت.
تماماً مخثوس
سراسر محصور در حصار و مسرور از این محاصره ی حادثم و نا مسرور از محصول. مغشوش از نوشته ی مخدوشم یا مایوس از نثر مصدوم؟مرا بهشت مقصود است. آرام،زیبا،پاک،معطربرای تو و من؛که میترسیْدْم تو را نباشد مطلوب.منصور
آغوش..
که در آن جوی روان است و هوایش خنک و خوش بو. اجسام از هر رنگ و رنگ ها از هرجا زنده تر. بهشت را نهریست گوارا که از تماشایش مست شوی و از نوشیدنش لا یعقل.
منثور منسوخ مسلوخ
صوات سوزن میشوند در سرم. میدانم سر درد من برای کسی مهم نیست. مقصودم معلوم است. من تاب این تاوان را ندارم. من خودم را همه چیز تمام نمیدانم. تنها از بشر چشم پوشیده ام. نه هنرمند بودم که خریدارم باشند نه